تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم
|
با مردم زمانه سلامی و السلام تا گفته ای غلام توام می فروشنت
|
چشماتو جمع کن
بانوخانم
آخه پاشو انداخت
پشت پایم
من نخوردم به زمین
من برفتم به هوا
به هوای اینکه ......
تو کنارم هستی
من کشیدم چترم،تا شود آن بسته
اما .....
به هوای تو پریده بودم
بر این بام بلند
بر این بام کوتاه
تو برفته بودی
با مخ دل خوردم
به زمین
به هوا
مخ این دل شد پهن
شد پخش
بر زمینی که نبودی
بر زمینی که شده، پر از تنهایی
من جمعش کردم
وبه دست مهری
دادمش یک نازش
اما،من ندیدم در او
حتی
لحظه ای آرامش
دادمش باز، نازش
اما....
شد جاری
اشک هایش
خون هایش
تا بدیدش نیستی به برش
به کنارش
آخر او ، به هوای تو پریده بودش
اشک هایش این زمین خشک از عشق را تر کرد
تا شدم غافل از او
من بدیدم شده دریا
این زمین برهوت
با مخی پخش شده
از سقوطش از دله تو
میزند دست و پا
تا کند او شنا
در دریایی که شده
از اشک هایش پیدا
این دریا
ندارد حتی یک فانوس
به سیاهی نزدیک
یه تباهی نزدیک
نور چشمش رفته
نور تنهایی اش یک سبد تاریکی ست
روشنش کردم من
دل تنهایی را
با سیگار
با سیگار
با سیگار
(امید. ق)
[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ امید ]
[ نظرات () ]
بعضی وقتا نباید بنویسی ولی اگر ننویسی خفه میشی چون نمی تونی دردت و به کسی بگی پس باید جوری بنویسی که خیلی به جایی بر نخوره یا اونی که دلت نمیخاد بفهمه چته، نفهمه چه مرگته! آره می دونم اینم مثل قبلی گنگ شد شایدم گنگ تر ولی اشکال نداره حتی گنگ گفتن هم از نگفتنش بهتره شایدم تر تر هیچ زمستانی ماندنی نیست... حتی اگه همه شبهایش «شب یلدا» باشد. شب بلند یلداست و حال دلم در همه مثـ خیلی وقتای دیگه سردمه، زیاد، خیلی زیاد ... از وقتی وارد آدم بزرگا شدم هر روز بیشتر از دنیا بیزار میشم.برخلاف بچه ها که دنیاشون ته نداره چقدر دنیای بزرگا کوچیکه نه دلم هندونه میخاد نه آجیل و حلوا و ... کاش امشب همه بچه ها سقف داشته باشن . کاش امشب هیچ بچه ای گرسنه نباشه وقتی خیلی ها دارن میترکن. ی امشب بارون نباره برف نیاد خدااااااااااااااااا کمک کن سرما اشک پدری و در نیاره بابا برام حافظ بخون دلم تنگه،تو که می دونی هیچ وخ بزرگ نمیشم بابا، من گم شدم! لطفن برام حافظ بخون [تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
ساعت حدود 2.5 - 3 بعد از ظهر در بازار هفتگی شهر خانم: آقا این کاردی که به من فروختین اون هفته زنگ زد! فروشنده(نگاهی به کارد انداخته) خب اندازه پولش کار کرد! خانم: اون پسره گفت اگر زنگ زد بیار پولشو بگیر! فروشنده(نگاهی به پسرک حیران می کند) خانم این کارد که دست شماست پاکتش اینه یعنی بدل یک مارک اصله/ ایشون اشتباه کرد بفرمایید این 300 تومن شما خانم: ولی اون پسره گفت اصله هزار تومن از من گرفت بابامم شاهده الانم اونجاس (با دست اشاره مرد سرشناسی! که با کاسبی اونطرف در حال گفتگوست و با اشاره دست دختر با سر ابراز وجود می کند!) فروشنده : میخاین شما از این مارک اصل ببرین خونه حتمن رضایتتون و جلب می کنه (پدر دختر وارد گفتگو میشه ) : نه آقا پولشو بده بریم نخاستیم فروشنده: دادم (پدر نگاهی به دختر می کند) پس چی!؟ دختر: اون روز اون پسره گفت 1000 الان این آقا میگه 300 !!! فروشنده (کاملن خونسرد و با احترام ) 700 تومن به همراه کارد زنگ زده به دختر داد پدر با دیدن کارد و 700 تومن با فریاد و خشم خطاب به دختر: بذار زمین بریم خطاب به فروشنده : غش تو معامله حرامه 1000 تومن گرفتی 700 تومن میدی! صدقه که نخاستم باشه تو مالت راضی نیستم بذار زمین! جوان کاسب همسایه که از اول شاهد این بحث بلند که تقریبن تمام عابران را به تماشا حریص کرده بود، بود از کوره در رفت : اصلن تو مال من! آقا بفرما بحث نکن پدر: تو چکاره ای !؟ اصلن به تو چه!!!!!؟ جوون: آقا برو رد کارت بحث نکن (پدر! خشمگین به طرف جوون با این دیالوگ که من حرفم با اینه تو خفه ... جوان هم براق بطرف پدر: همینه که هست ! چقدر حرف مفت می زنی یا بگیر یا برو . شر راست نکن " و تعدادی ریش سفید برای جدا کردن جوون از پدر منجی میشن ) منجی1 - آدم جواب بزرگ ترشو نمیده منجی 2- آروم باش پدر : من سر جات مینشونمت! هنوز منو نشناختی! جوون: هر کی هستی برا خودتی پدر: نشونت می دم جوون : برو بذار باد بیاد! - پدر را از دریچه انتهای بازار بیرون برده و راهی می کنند و جوون هم با خشم در حال مرتب کردن لباساشه .
کمی اون طرف تر یک عابر فروشنده را صدا می کنه :دایی خجالت بکش آدم بخاطر 300 تومن برادر شهیدو می زنه ! فروشنده (متعجب) آقا شما که اصلن نبودی من از اول تسلیم بودم اوشون گفــ ... عابر حرفشو با این جمله قطع می کنه : خجالت بکش دایی اینا برا شما خیلی زحمت کشیدن 300 تومن ارزش نداره تو روی همچین آدمی در بیای و دست بلند کنی. این حقش نیست فروشنده : بخدا .... ( عابر دور می شود ) (منجی نگاه عاقل اندر سفیهی به جوون می کنه )آدم حرمت بزرگ تر حفظ می کنه مخصوصن اینجور بزرگ تر ها که آبروی شهرن! [تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
نمی دونم من گنگ تر شدم یا تو دور تر !.... برای اینکه دوریت و باور نکنم ،حاضرم هر انگی به خودم بزنم ! [تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
حق نیست که افسرده و دلسرد بمیریم مــــــا ســــــبز تباریم ، چـــرا زرد بمیریم حق نیست کــه بیگانه شود وارثُ ما نیز از خــــانـــه مـوروثـــی خــود طـرد بمیریم ایـــن طایــفه خوابـــند ، خدایـــا نکنـد ما در حـسرت بـــیداری یک مـــــــرد بمیریم گــم کـــرده راهیم اگــر ، غیـــرتــمــان کو ننــــگ است که هــنگام عقبـگرد بمیریم تـــدبــیر نداریــم کــه خود کــــرده چنینیم هـــــــر ثانیه صـــد بار از این درد بـــمیریم پروده ی این خاک شریفیم و چه خوبست مــــــــــا را به همان گونه که پرورد بمیریم [تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
ولی برا من صد سال شد. نمی دونم تبریک داره یا نه یا اصلن به کی باید تبریک بگم
به همین مناسبت آتیشپاره این روز قشنگ و برا خودش رسمن تعطیل اعلام میکنه [تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
نگه داشتن یک مهره سوخته ...
برای تقلب آخر!
[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
دوست دارم صادقانه ، پاک ، صمیمی و زیااااد مثل همه ی کودکان ده تا [تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |