تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم روز نوشت - با مردم زمانه سلامی و السلام


با مردم زمانه سلامی و السلام
تا گفته ای غلام توام می فروشنت 
قالب وبلاگ
 
هالوچه : علے - ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳۱
 

"به نام خدا"

 

تولد آروم ترین و مهربون ترین آتیشپاره مبـــــــــــــــــــارکـــــ

 

 

 

 

دوباره ماه کامل شد

دوباره شب تو چشماته

شبیه آسمونی تو

چشام تو چشم تو ماته

 

از اون روزی که هستی تو

برام دنیا چه شیرینه

دلم ضف میکنه هروقت

که لبخندت رو میبینه

 

حس آتیش توی ساحل

حس بارون تو شبهایی

مثه گرمای خورشیدی

توی سرمای تنهایی

 

مثه گرمای تابستون

تو نیمه های مردادی

مثه فصل بهاری تو

به رنگ سبز خردادی

 

شبیه چار فصلی تو

پر از گرما و سرمایی

مثه بارون و آتیشه -

دلم ، از وقتی اینجایی

 "علے"

پ.ن: برای همه چی از همه ممنونم 

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

بهار همیشه ی جور دیگه ست مخصوصن برای یک بچه بهاری که همراه با زمین به استقبال بهار میره و حالش دست خودش نیست و در حال جوانه زدن و شکوفیدنه!

روزگارتون بهاری

پ.ن: عید همه مبارک روزگارتون عید . تولداتون تبرک بهار 

امضاء: یکی از همه

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

اینجا منم یه خاک بر سر گامبو که خیلی گامبو ام.یه چیزی نزدیک خیلی کیلو.تصمیم گرفتم لاغر بشم(واسه هزارمین بار البته )اما این سری واقعا خواستم و خاستم که بشم.اینجا میام از خاطراتم حین رژیم گرفتن،و قبل از اون میگم.از دید مردم خیلی با فرهنگمون نسبت به یه آدم چاق.
از مشکلات یه آدم چاق تو جامعه . طنز . اجتماعی . فرهنگی . سیاسی حرفشو نزن چون من الان دارم رژیم میگیرم میترسم یه چی بنویسم رژیم بیاد منو بگیره.در هر دو صورت لاغر میشم ولی آدم نخوره بهتره تا با شیشه نوشابه.....
نترسین از کالری غذاها واستون نمیگم.توصیه به نخوردن و خوردن غذا های سالم هم نمیکنم.فقط حواستون باشه من زیرش نزنم و کمک کنید ادامه بدم.
اینجا یکی ذیگه هم داره مینویسه و به من کمک میکنه.اونم خسته ترین پسر ایران که خیلی خسته هست.اون میاد و مطالب خودشو میزاره ولی خسته هست.خودتون می فهمید بعدا
اما چرا این اسم ها:
یه روز این خسته ی عالم نشسته بود و به من گفت خاک بر سر گامبو کمتر کوفت کن

 پ.ن: به این خاک بر سر گامبو کمک کنید در راه رسیدن به آنچه توان بودنش هست
راه دوری نمیره به غرعان!زبان
[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

باید " عاشق " باشی تا بدانی " نقـ....ـطه ها " هم کلی " حــ ــ ــرف " هستند ...

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

ساعت حدود 2.5 - 3 بعد از ظهر در بازار هفتگی شهر

خانم: آقا این کاردی که به من فروختین اون هفته زنگ زد!

فروشنده(نگاهی به کارد انداخته) خب اندازه پولش کار کرد!

خانم: اون پسره گفت اگر زنگ زد بیار پولشو بگیر!

فروشنده(نگاهی به پسرک حیران می کند) خانم این کارد که دست شماست پاکتش اینه یعنی بدل یک مارک اصله/ ایشون اشتباه کرد بفرمایید این 300 تومن شما

خانم: ولی اون پسره گفت اصله هزار تومن از من گرفت بابامم شاهده  الانم اونجاس (با دست اشاره مرد سرشناسی! که با کاسبی اونطرف در حال گفتگوست و با اشاره دست دختر با سر ابراز وجود می کند!)

فروشنده : میخاین شما از این مارک اصل ببرین خونه حتمن رضایتتون و جلب می کنه

(پدر دختر وارد گفتگو میشه ) : نه آقا پولشو بده بریم نخاستیم

فروشنده: دادم

(پدر نگاهی به دختر می کند) پس چی!؟

دختر: اون روز اون پسره گفت 1000 الان این آقا میگه 300 !!!

فروشنده (کاملن خونسرد و با احترام ) 700 تومن به همراه کارد زنگ زده به دختر داد

پدر با دیدن کارد و 700 تومن  با فریاد و خشم خطاب به دختر: بذار زمین بریم

خطاب به فروشنده : غش تو معامله حرامه

 1000 تومن گرفتی 700 تومن میدی!

صدقه که نخاستم

باشه تو مالت

راضی نیستم

بذار زمین!

جوان کاسب همسایه که از اول شاهد این بحث بلند که تقریبن تمام عابران را به تماشا حریص کرده بود، بود از کوره در رفت : اصلن تو مال من! آقا  بفرما بحث نکن

پدر: تو چکاره ای !؟ اصلن به تو چه!!!!!؟

جوون: آقا برو رد کارت بحث نکن

(پدر! خشمگین به طرف جوون با این دیالوگ که  من حرفم با اینه تو خفه ... جوان هم براق بطرف پدر: همینه که هست ! چقدر حرف مفت می زنی یا بگیر یا برو . شر راست نکن " و تعدادی ریش سفید برای جدا کردن جوون از پدر منجی میشن )

منجی1 - آدم جواب بزرگ ترشو نمیده

 منجی 2- آروم باش

پدر : من سر جات مینشونمت! هنوز منو نشناختی!

جوون: هر کی هستی برا خودتی

پدر: نشونت می دم

جوون : برو بذار باد بیاد!

- پدر را از دریچه  انتهای بازار بیرون برده و راهی می کنند و جوون هم با خشم در حال مرتب کردن لباساشه .

 

کمی اون طرف تر یک عابر فروشنده را صدا می کنه :دایی خجالت بکش آدم بخاطر 300 تومن برادر شهیدو می زنه !

فروشنده (متعجب) آقا شما که اصلن نبودی من از اول تسلیم بودم اوشون گفــ ...

عابر حرفشو با این جمله قطع می کنه : خجالت بکش دایی  اینا برا شما خیلی زحمت کشیدن 300 تومن ارزش نداره تو روی همچین آدمی در بیای و دست بلند کنی. این حقش نیست

فروشنده : بخدا .... ( عابر دور می شود )

(منجی نگاه عاقل اندر سفیهی به جوون می کنه )آدم حرمت بزرگ تر حفظ می کنه مخصوصن اینجور بزرگ تر ها که  آبروی شهرن!

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

 

نگه داشتن یک مهره سوخته ...

 

برای تقلب آخر!

 

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

راستش آقا دروغ چرا تا قبر آآآآ . امسال بجای 31 فروردین با یه کوچولو جابجایی ولی با همون ترکیب 13 فروردین متولد شدم! با اینکه بخشی از مختصات اون روزو دوست نداشتم و هنوز رو دلمه اما اصلش خیلی خوشگل قشنگ بود .

بقول هدایت"یک چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند.نمی شود گفت.آدم را مسخره می کنند..."

ضمنن

"برای نوشتن کوچکترین احساسات یا کوچکترین خیال گذرنده ای ، باید سراسر زندگی خودم را شرح بدهم . و این ممکن نیست... "

اما امروز از "خودم" رو دست خوردم و با اینکه یادم بود اینجا غافلگیر شدم - من عاشق غافلگیری ام - دوستای خوبم دوستتون دارم بغل

بابایی جونم برا همه چی ممنونقلب

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

بااینکه بهش ایمان دارم اما خب  ، گاهی دلم میخاد سبک تر نفس بکشم  حس می کنم نه انصافه نه اجابت صداقت قوانینه دوستیه به نظر من اولین شرط دوست داشتن صداقته آدما تو زندگی شون خیلی ها رو ممکنه دوست داشته باشن مادر پدر خاهر برادر  همسر اقوام دوستان اما بنظر من این دوست داشتن ها چیزی جز ادعا نیست! چون گاهی یادمون میره حتی با خودمون صادق باشیم از این عجیب تر اینه که با این همه فقر صداقت کمتر کسی خریدار این ارزشه و هیچ وقت به ارزش واقعی معامله نمیشه

....  (ادامه دارد )

ندارد!

وقتی وسط تایپ خابت می بره نباید امیدوار باشی که ادامه ش بدی ادامه ش یه چیز دیگه میشه چون یه حس هرگز تکرار نمیشهیول

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

لعنت بر دنیای آدم بزرگا

کاش همه ی دنیا بچه بودن

کاش آدم بزرگا زبون بچه ها رو فراموش نمی کردن

بچه ها پول ندارن که کادوهای گنده بدن اما دلای بزرگی دارن که راحت هدیه میدن

امان از دست آدم بزرگا که بچه ها رو هم گنده میبینن

برای ثابت کردن بزرگیشون بجای اینکه همبازی بچه بشن اسباب بازی هدیه می دن

آهای آدم بزرگه یه لحظه چشاتو ببند یه لحظه کودک باش برات یه قصه بگم

قصه بچه ای که با تمام دلش یه آدم بزرگ و دوست داشت آدم بزرگی که با اینکه باباش نبود بوی بابا می داد مثـ باباها مهربون بود بزرگی ش از جنس بقیه نبود دستای بزرگ و زبرش طعم نوازش می داد  مثـ مامان مثـ بابا  نگاه ش دلش و آروم می کرد اما زیاد نمی دیدش آخه اونم دنیاش بزرگ شده بود اما مثـ مامان، بابا گاهی سرشو رو شونه بچه می ذاشت  بچه ی قصه ی ما اینجور وقتا انقدر خوشحال بود که آدم بزرگا تصورش م بلد نیستن حالا دوستاش سه تا شده بودن (مامان،بابا و اون آشنا) این کوچولو مثـ بقیه نبود باارزش ترین های عمرش نه پول بود نه پفک نه عروسک اون عاشق لبخند بود حتی خیلی کوچک آرزوش بود سلامت  هر کی و بیشتر دوست داشت بیشتر براش جون می داد شنیده بود لازمه دل دادن دل گرفتنه وگرنه یکی دودل میشه و یکی بی دل - بی دلی و خوب می فهمید وقتی دید دنیای آدم بزرگا وقتی چیزی و پیدا نمی کنن طوفانی میشه تصمیم گرفت هر چی و که دید بخاطر بسپره تا به وقتش بتونه شادی هدیه بده این کار و خیلی دوست داشت  شنیده بود هدیه خوب باید از بهترین ها باشه باید چیزی که خودت دوست داری و هدیه بدی . اون چیزایی و دوست داشت که آدم بزرگا فرصت تماشاش و نداشتن . یاد اون بچه معروف افتاد که قلکش و شکست تا یه شب باباش اضافه کار نمونه و شام و با هم بخورن . بچه قصه من پول دوست نداشت  حتی قلک هم نداشت آخه فکر می کرد پولی که زیادش هم کمه چه فایده داره چیزی خوبه که کمش هم زیاد باشه  مثـ مهربونی لبخند شادی که تو یه لحظه تا ته دل آدم خونه کنه و تا ته دنیا براش بمونه بچه ی قصه من عادت داشت هر روز  این لحظه ها و به خودش یادآوری کنه تا  شلوغی دنیای بزرگتر ها  کمرنگش نکنه دلش نمی خاست ه رنگ آدم بزرگا باشه حتی اگر قدش کودک نبود دلش کودک بمونه ... گاهی برای یه لحظه خندوندن ساعت ها گریه می کرد اما زیر بارون که کسی غصه ش و نخوره ، چون معمولن قدش نمی رسید برای نزدیک شدن خودش و مجبور می کرد نوک انگشت راه بره ... همه کار می کرد که حداقل یه ربع از ۴٨ ربع شبانروز شاهد لبخند باشه   حالا که تا اینجا قصه بچه و تحمل کردی یه لحظه سعی کن خودتو بذاری جاش بعد فکر کن با این شرایط از جنس دلت هدیه بدی به کسی که خیلی خاطرش برات عزیزه نخابی تا نخابه نخندی تا نخنده  بعد اون باهات مثـ آدم بزرگا رفتار کنه  چه حسی داری؟

بچه ی قصه من وقتی دید بی مایه فطیره! سعی کرد نتیجه کارش بی مایه نمونه دوست داشت دیگران بفهمن کارش هدیه دله اما هیچ وقت دلش نخاست مایه توجه، سکه باشه اون عاشق سکه لبخند بود، سکه ای که هیچ وقت از قیمت نمی افته

برا بدست آوردن این سکه دوست داشتنی حاضر بود همه سکه های دنیا رو خرج کنه

یه روز یکی از اون سه نفر طبق عادت آدم بزرگا از رو بزرگی برای چندمین بار هدیه ای به بچه داد که سقف رویاهاش و خراب کرد ناراحتبچه انقدر غصه خورد که همه قشنگی های دنیا کوفتش شدافسوس یه دفعه با خودش گفت مگه نه اینکه شرط دوستی دوست داشتنه ؟و شرط دوست داشتن صداقت! اون که نمی دونه چمی دونه!؟  اگه من تا آخر دنیا اشکام و پشت لبخند پنهون کنم اون بیچاره ازکجا بفهمه دستام سرده و اشکام داغ

تمرین سکوتش و از سر گرفت تا وقتش که میگه، گریه ش نگیره  نمی خواست بهش بگه دلش شکست، که دلخور بشه خیلی تمرین کرد چطور بگه می دونست از نظر اون گریه وسیله و یجور سلاحه! با اینکه عاشق خنده هاش بود تحمل نداشت الان که دلش بدجور شکسته کسی به گریه هاش بخنده

به هزار بدبختی دستش و گذاشت رو زانو دلش  و نیم قد ایستاد  و گفت بچه که زدن نداره حداقل تو سرم نزن،لطفنخجالت ... هدیه هات و دوست دارم اگر از جنس خودت باشه نه معادله دو دو تا ،  آدم بزرگه که به خیال خودش هدیه ای داده بود که ... ! (بچه ها از اعداد خوششون نمیاد دو دوتاشون میشه یه عالمه )بدون اینکه حرف بچه و درک کنه بهش برخورد و بر خلاف انتظار کودک مثـ بقیه آدم بزرگا با لبخندی از رو ترحم با بستن چشماش به روی خستگی قلب شکسته ، اسمون بچه و خط زد

اما خوبی بچه بودن اینه که با یه لبخند همه چی و زود فراموش می کنی

الان که اینو می خونی بچه با دل شکسته چشم گریون پشت پنجره نگاهش زل زده به آسمون تا با یادآوری لحظه های خوب خودش و برا فردایی که شاید نگاهش به نگاهش گره بخوره آماده می کنه که چسب و باند دلش معلوم منشه آخه هنوز مطمئنه دوسش داره حتی اگر اون نفهمه چرا  و چگونه ، اصلن تو بگو دیوونه  بچه دیوونه بهتر از آدم بزرگ عاقله  قبول نداری، به درک!

بهت بر نخوره اما اگر با دنیا بچه ها غریبه ای قریب شو !

اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که در میلیون ها سیاره 

 فقط یکی ازآن وجود داشته باشد، وقتی به آن سیاره ها نگاه

 میکند احساس خوشبختی میکند و با خود می گوید: گل من در

 یکی از این سیاره هاست.     

                                          بر گرفته از کتاب شازده کوچولو

 شب بخیر

 

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

منتظر یه بسته م که دو روزه تو راهه و نمی دونم چیه! من عاشق غافلگیری م نیشخندیعنی چی می تونه باشه این وقت شب!!؟یول

یه بار قول دادم برا قالب بندی وبلاگ و هر جور بود تنهایی جورش کردم بدم نشد

الان دارم به سایت فکر می کنم متفکر اونم دست خالی ! دو شبه تمام خابم شده کد و لوگو و اعداد در هم بیداریم سر درد! ولی من می تونم چون می خوام

"هنوز مسایلی وجود دارند که برای حل شدنشان باید با افراد با تجربه صحبت کنی و از تجربیات آنها کمک بگیری.

تمایل زیادی به یک مسافرت زیارتی داری اما هنوز وقتش نیست.

به زودی با کسی که اهل دل است یار می شوی و به این مسافرت بیاد ماندنی خواهی زفت.

خبر شادی آوری از پدر خانواده می شنوی .

پایت به یه دادگاه یا یک جای اداری باز می شود - عاقبت آن خوب است و به آرامش می رسی.

مقداری خرید داری باید لیست خود را بنویسی زیرا پولش به دستت می رسد و قادر به خرید آنها خواهی بود.

روزهای خوب و پر انرژی و گرما را در فصل سرما تجربه می کنی.

اعتماد به نفست تو را خیلی مستحکم و قوی به پیش می برد.

عشق جدید به سراغت می آید .

راه زندگی ات روشن است.

هدیه کوچکی دریافت می کنی که خوشحالت می کند.

با دوستان اوقات خوبی را خواهی گذراند.

تغییر مکان منزل برایت خوب است.

همسایه ها و محیط اطرافت را دوست نداری.

در یک همایش بزرگ شرکت می کنی که بهره فراوانی به دست می آوری.

با صبر گرفتاری ها از بین می روند.

زندگی بالا و پایین خودش را دارد بعد از هر غم و رنج شادی می آید- شکیبایی ت را از دست نده."

این فال نیمه دوم این ماه من از یه مجله نه زرد! اما واقعن اینا یعنی چی؟چقدر راسته؟

 من همونیم که می خام باشم بعضی ازینا بهم تنگر می زنه برای خاستن جدید و تلاش مضاعف فقط همین

پرسیدم : من دیوونه م؟

گفت : هر عاشقی دیوونه اس

 

 عشق است سرشتم و جنون شد سرنوشتم

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

اینا رو نباید می نوشتم اینجا ولی نوشتم !

 

نمی دونم چقدر راسته اما دلم بدجور منتظره خیال باطل

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

وقتی چهار ساعت نشستن یکجا برام عذاب شد با یه ذره موش مردگی، زدم بیرون و بر نگشتم
وقتی از کنکور اینجوری خلاص شدم از فکر اینکه لازم نیست منتظر جواب بمونم، حرص بخورم و چشم کسی و دربیارم و کسی نمی خواست خودش یا بچه ش و با من مقایسه کنه کلی به خودم افتخار کردم
رفتم خونه خابیدم تا خستگی این نبرد عظیم  از تنم بیرون بره و پیروزی م و جشن بگیرم
وقتی بیدار شدم دنیا و انقدر قشنگ دیدم که تاحالا اینجوری سابقه نداشت کلی کار و خواسته  در ذهنم کلید خورد که  نیاز به مرتب سازی و   برنامه ریزی و همت بلند داشت (داره) وقتی خوب فکر کردم دیدم دانشگاه رفتن نمی تونه منو ارضا کنه و بیشتر وقتم تلف میشه و کنجکاوی ها و نشاط کودکم سرکوب می کنه تصیم  گرفتم مثـ قزل آلا بر خلاف جهت شنا کنم تا آب دیده و محکم بشم و بید نباشم که با باد بلرزم  و این یعنی خیلی ... چون تازه اول ماجرای پاسخگویی به ذهن کنجکاو اطرافیان بود  قیافه هایی که باورشون نمی شد یه دختر دلش برا دانشگاه رفتن نتپه! مکافاتی داشتم با اون دسته از آدمایی که فکر می کردم شکست عشقی عاطفی یا مشکل خانوادگی چیزه وسط سفره دلمه و این عدم علاقه نوعی افسردگی ناشی از سرخوردگی منه و سر سماجتا و زبون نفهمیاشون سری ازم خوردن  که خدا قسمت گرگ بیابون نکنه     البته بگم با اصلش مخالف نیستم  فقط به من نمی سازه با روحیه و  نگاه من نمی خونه
کم کم بهم پیشنهاد کار شد. ... بقول خودشون هر کی میخواست یجور منو  از لاک در بیاره و کمک کنه- اما کدوم لاک! چرا راحتم نمی ذارین!-
هر کی منو می بینه  قبل از اینکه بگه حالت چطوره ؟می پرسه چه می کنی ؟چی می خونی؟ چی خوندی؟ کجا مشغولی ؟
اه
 من که می دونم چششون از چی گشاد شده  ولی به روی خودم نمیارم  چون هدف من  خودمم نه کس دیگه
دختر عمه م بعد دیپلم  رفت تو گروه تئاتر و اونجا عاشق شد و بد از مزدوج شدن فهمید عشق تئاتر بدرد صحنه می خوره ولاغیر  جدا شد و نشست یه گوشه و تو خودش گم شد تا اینکه از خودش خسته شد و به خدا پناه برد و روحیه ش و بدست آورد  اولین تصمیمش رفتن به دانشگاه بود و چون حوصله نداشت صبر کنه آزاد وارد شد و بنا رو گذاشت به  حفظ کردن و نمره گرفتن تا اینکه دوباره عاشق شد بعد از تعریف ماجراهاش با تفاهم برای دومین بار مزدوج شد آخرین بار که دیدمش گفت گور بابای درس و دانشگاه شوهر کردم دیگه چه مرگمه مخم و داغون کنم َ!
  مامانم تعریف می کرد تو مطلب منتظر نوبت بود که خانم جوونی از در رسید و کنارش نشست و شروع کرد به درد و دل و سر حرف و باز کرد که 5 سال درس خوندم آخرش چی هیچی  بعد پنج سال آوارگی تو غربت برگشتم خونه وقتی ازدواج کردم از شهر رفتم روستا و الان یه پسر 5 ساله  و هنوز قول شوهرم در مورد کوچ به شهر عملی نشده و می دونم تا آخرم نمی شه  وحالا دو ساعت تا اینجا تو راه بودم  و ....   بعد از مامانم پرسید چن تا بچه داری؟چقدرین!؟ بلا فاصله پرسید چی خوندن؟ چی می خونن ؟ مامانم گفت دانشگاه دوست نداره و شرکت نمی کنه ما که نمی تونیم مجبورش کنیم   مامان که دیگه به این سوالا عادت کرده بود گفت نه انقدر برا خودش مشغولیات داره وقت نمی کنه بخوابه! از محیط پاساژ و ... هم خوشش نمیاد و میگه صد و پنجاه تومن ارزش وقت یه ماه منو نداره بخابم سیصدتا کاسبم!  خانومه چند لحظه سکوت کرد و بعد گفت یه چیزی بگم ناراحت نمی شید!؟

چی؟

خب اینجوری  شوهر پیدا نمی کنه!....

 

پ.ن1- من که دنبال کسی نمی گردم، اصلن مگه گم شده؟ -

پ.ن2- اینو نوشتم که یادم باشه کاملش کنم

آخییییییییییییییییییییشنیشخند

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]
 

http://imarash.com/blog/7yodqiv.jpg

دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز

دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز

فدای پیرهن چاک ماه رویان باد

هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز

خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد

که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی

بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر

به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی

که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز

بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت

که در مقام رضا باش و از قضا مگریز

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

 

خیال باطل

 

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو به تایید نظر حل معما می‌کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست

و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد

این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا

سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد

 قلبمژه
[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

خیلی وقته هیچ موضوعی منو سر ذوق نمیاره مدت هاست با قلم غریبه شدم و حتی حروف کیبورد را نمی شناسم ... دلتنگم  عجیب دلتنگم  دلم تنوع میخاد یه جور نشاط که دیگه اشک نریزم و غریبگی نکنم

از بس حکمم شد "ترجمه" لال شدم  گره گره واژه راه نفسم و بسته اشکم اهم بغضم سردم  دردم دارم خط خطی کردن و تمرین می کنم و اینو تجویز روزانه خودم کردم شاید کودک خابیده درونم و بیدار کنه

دلم فریاد میخاد  آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

یادش بخیر چه مانیتور خوبی داشتم وقتی سوخت دلم سوخت، به پای همه خاطرات و انسی که با هم داشتیم چه شبها که تا صبح چشم تو چشم باهام همراه بود طاقت دوریش و نداشتم خیلی سعی کردم برش گردونم اما نشد حکممون جدایی بود

ازش شاکی بودم قول داده بود کمکم کنه اما تنهام گذاشت اونم درست وسط کار ولی خب چه می شد کرد دست خودش نبود  ساده نرفت ترکید شعله کشید و دود کرد بهش قول دادم جاش یکی و بیارم که خوب باشه  رفتم دنبالشم رفتم اما 180 تومن برا اون موقع م زیاد بود نمی تونستم به قولم عمل  کنم - دوبل بدقول شدم - کار عزیزی که بهش قول داده بودم نصفه دود شد مامان گفت این سیستم بود ترکید به خودت رحم کن بچه !بابا گفت تا عید استراحت کن تو هم می سوزی بی انصاف! تو ذهنم معادلات بهم خورده م و مرتب می کردم و نمی شنیدم 180 تومنم کجا بود ! ا- گفت من دارم  برات میارم  - گفتم یه سالم طول بکشه از این نمی گیرم البته اینو به خودش نگفتم محترمانه رد کردم  زنگ زدم امیر نزدیک اذان مغرب بود تازه رسیده بود خونه بخاطر من شال و کلاه کرد زد بیرون به دست دوم معمولی رضایت داده بودم چن تا نشون کرد خبرم کرد رفتیم دیدیم نپسندیدم - شب جمعه بود یکی قول شنبه داد با 60هزار تومن انقدر تعریف کرد که ندید قبول کردم  وقتی رسیدم خونه و خبر حادثه و ب دادم گفت تو چته خودم بهت می دم فدای سرت  بدون اینکه مکث کنم قبول کردم نمی دونستم چی قراره بشه نمی دونستم به بقیه چی بگم  به ا- چطور بگم منی که پام و کرده بودم تو یه کفش که به کمک کسی نیاز ندارم - به خودم نهیب زدم که محکم باش به تصمیم دلت شک نکن  خنده م گرفت - رفتم تو اتاق گفتم دست همتون مرسی حل شد بزودی می رسه  انقدر محکم گفتم که هیچ کس چیزی نپرسید  خودم ادامه دادم به ب گفتم گفتم صبر کن بهت می دم  کتابم و از قفسه برداشتم و از اتاق رفتم بیرون... برا رسیدنش بی تاب بودم و بروی مبارک نمی آوردم تا بالاخره رسید  یادش بخیر .....

هنوز بنا به شرایط و مراعات احوال نشد عوضش کنم فک کردم چرا 180 تا برا یه صفحه بدم !یهو700 تا برا کلش می دم و از اونجا که سنگ بزرگ علامت نزدنه هنوز نزدم ... هیشکی جز خودم نمی تونه با این سیستم کار کنه و به صفحه ش نگاه کنه بین خودمون باشه منم از صرافت قبل افتادم چون واقعن چشام می سوزه  اما دوسش دارم چون هدیه ایست به رسم امانت (اگر دووم بیاره و شرمنده م نکنه پس می دم ) و دیدنش برام با ارزشه ، منم خاطره بازخیال باطل

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

افسوسنشسته بودم لابه لای کتاب با دنیا خاطراهخیال باطل دلم گنجیشک شده بود از زنگ موبایل چندش م می شد از بس هر کی بهم زنگ زد غیر از اونی که منتظرش بودم خنثی  خاموش کردم که نفس راحت بکشم اتفاقن خیلی هم چسبید نیشخندهیشکی با من کار نداشت تلفن خونه هم قطع بود از خود راضیمیگن دو روز اما برا من که خیلی زود تموم شد ! یعنی ییهو به ی داده خیلی مهم نیازمند شدم که تو گوشی ذخیره کرده بودم  تا روشن کرم زنگ خوردزبانساکتیعنی کی می تونه باشه این وقت شب تعجب

- : شما کجایی؟

- : همینجا

- : منم همین و گفتم اما نگرانت شده بود گفت زود باهاشون تماس بگیر

- : گاوچران ای بابا ! ...

محکوم شدم به روشن و در دسترس بودن دائم  هرچند خودش هر وخ دلش بخاد نیس ساکت. اما خودمونیم هرچند به این حکم معترض شدم بنا به غر غر گذاشتم اما وقتی ساکت شدم دیدم ته دلم خوش به حالش شده ازینکه یه بارم شده بعد مدتها دنبالم گذشته بود خوش خوشانم شد یاد قدیما افتادم ...یه روز و نیم نبودم براش یه هفته شده بود - هرچند برا خودم یه سال بود ولی به روی خودم نیاوردم- خیال باطل

از اون وخ روشنم اما انقدره دنیای بزرگش شلوغه که دنیای کوچیک من توش گمه  ... همیشه 2تومن و 5 تومن شارژ می کنم که مثلن حواثم باشه ولخرجی نکنم اما مگه میشه ! یه بار یه هفته شارژ نداشتم داشتم بال بال می زدم کنترل شده که کار دست خودم ندم طاقت نیاوردم رفتم عابر بانک یهو به تلافی این مدت 20 تومن شارژ گرفتم گذاشتم جیبم  انقدر اون روز از اینجا به اونجا رفتم این اومد و اون رفت که یادم رفت شارژ چی شد شب لباسام و شستم و نشستم خستگی در کنم که همه ش کوفتگی شد موند تو جونم چشمت روز بد نبینه تو این اوضاع خراب 20 تومن شارژ نازنین و شستم رفت پی کارش!گریه

من موندم و ادامه دنیای بی خبری ....افسوس

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

سه سال پیش در چنین روزی بعد از ماه ها ترس لولو به هـ...لو سپس ... و مهربان دوستی بزرگ با صبر و لبخندی پدرانه همنشین یک ریشتر آتشفشان تیغی شد،همراه شعله تیغ های خاموشی که حسرت ناز بابای ثانی را پشت ارادت و صداقت یکرنگش چنان با زیرکی پنهان کرد که هر گز نفهمید و آرزوی دختر کرد و دخترک یخ زد

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

روز دختر نمی دونم بیشتر به نفع من شد یا ایرانسل سه بار شارژ شدم اونم چه شارژی  فک کنم تا آخر سال شارژم خنده

 بعد کلی انتظار و آخرش یه ضد حال بزرگ که نا (رمق) برام نذاشت یک میونبر لازم بود که از دست نروم

- اونی که خیلی منو رو به راه کرد ساعت سه صبح سه شنبه با یه اس غیر مسقیم خبرش بهم رسید  انقده شارژ شدم که روی ایرانسل کم شد

این یکی خیلی بیشتر تر چسبید 

 زبان و کلمات در وصف عیشم بی حد ناچیزن، برا همه چی ممنونگلقلب

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

اولین بار نبود که جذبش می شدم بعضی وقتا بی اختیار جذب صحنه هایی می شم که خیلی عادی و کسل کننده به نظر می رسند یادمه بار اول هم تنها بودم و با دقت لمس کردم هرچند هنوز نسخه اصلی و ندیدم و مطمئنم بخش هایی به سلیقه صاحب نظران! قیچی شده ،درگیرش شدم از اولین بار صحنه ها و دیالوگ ها در ذهنم نقش بسته بود داشتم رد می شدم که تصویر و صدای آشنا منو به تداعی خاطره دعوت کرد  حس عجیبی داشتم ... هنوز هم اشکم،  عاشق اسپرانزای خودمم بدون اینکه بدونم کیه اما نمی خام خورخه باشم ... اسم ها مهم نیستن مهم خاطرات و عمل ماست خیال باطل

خدایا مراقبش باشگل

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

آفتاب از پنجره می خورد به صورتم اما بازم سردم بود بلند شدم پتوم و برداشتم رفتم یه اتاق دیگه که آفتاب نباشه خوابم نمی اومد حالم خوش نبود دلم می خاست اصلن از جام بلند نشم  همه خواب بودن  یهو تلفنم از زیر بالش چنان صدایی کرد که همه بیدار شدن حوصله م کلافه بود! بدون اینکه ببینم کیه مشغول زدم دیگه نمی تونستم برم زیر پتو  به صفحه گوشی نگاه کردم: همونی که زنگ زده قبلش اس هم داده! گفتم نکنه اتفاقی افتاده سریع باز کردم دیدم از خونشون زدن بیرون و قصد آشنایی هم داره منم تو مسیرشم  از جام بلند شدم جوابش و دادم و سعی کردم  خودمو جم و جور کنم

با یکی دیگه تماس نوشتاری برقرار کردم حوصله حرفیدنم نبود می خاستم از تصمیمم مطمئن بشم ،درست شد

اما من هنوز درست نبودم! تصمصم گرفتم تا اومدنش خونه نباشم حاضر شدم برم بیرون مامان هم کار داشت و آماده بیرون رفتن از اونجا که نمی دونستم کجا می خوام برم باهاش همراه شدم ساعت دو و نیم سه رسیدیم خونه  هنوز خبری نبود بابا گفته بود طبق آدرسی که داده فوقش ساعت دو اینجان اما الان سه بود و خبری نبود  چن تا کتاب و برای یادگاری امضا زدم هر چی گشتم هیچ کدوم از اون همه کاغذ کادوهای رنگی که همیشه جلو دست و پام بود خبری نبود

رفتم سراغ نت ببینم کی به کیه باید یجور خودم و سرگرم می کردم ساعت چار شد با صدای اس از خاب پریدم 

-رسیدیم تا ۵ هم حرکت می کنیم شب و جایی قرار داریم !

مثـ فشنگ از جا در رفتم دنبال کاغذ کادو اما همه مغازه های محل بسته بود! بدون اینکه نگران نگاه کسی باشم تمام مسیرو دویدم خارج از محل یه مغازه زپرتی! باز بود با تردید واردش شدم تنها موجودی چارتا کاغذ کادوی نه چندان مرغوب بود که به چند برار قیمت خریدم وقت و حوصله بحث نبود به هر حال کاچی بهتر از کاچی چیه !!نیشخند فدای سر دوستان دوباره دویدم ...

اه  چقدر سنگین می دویدم  دنبال علت بودم پیداش کردم آخه فرصت نکردم کفش مناسب بپوشم حتی راه رفتن با این دمپایی های گشاد در موقعیت معمولی برام عذاب بود الان بی دست پا داشتم باهاشون می دویدم  فقط نگران بودم اگر زمین بخورم و چادرم خاک بشه چی!؟ راستی اون یکی چادرم کجاس که معطل تمیز کردن این نشم !؟

نفسم بالا نمی اومد تند تند پیچیدم تو کاغذا و گذاشتم تو بسته و از مامان خاهش کردم باهام بیاد دوست نداشتم تنها باشم مامان هم راضی نمی شد از قرار تو پارکم شاکی بود  گفت کار درستی نکردم باید آدرس می دادم و ناهار دعوتشون می کردم من انقدر گیج بودم که به درست و غلطش فکر نکرده بودم فقط دلم می خاست ببینمش طیبه می گفت به به عجب مهمون نوازی ای می کنه آتیشپاره  !!! من فقط بفکر راضی کردن مامان بودم تا مامان اوکی داد زنگ زدم تاکسی از اون طرف بیچاره از پارک هی زنگ می زد کجایی داریم می ریمااا  و من از بس هول بودم نفس جواب دادن نداشتم

بالاخره رسیدم ..... ای جااااااااانبغل

خیلی خانواده خوبی بودن، مثـ ما چارتایی با دو فرزند هردو دخملقلباز خود راضی

آخر مسیرشون معلوم نبود سعی کردم با کمک مامان برای مسیر آخر تشویقشون کنیم

جایی که خودم آرزوی حضورشو دارم و معذورم دلم می خاست حداقل اون جای من باشه و شد  ... وقتی رفت خبر داد حلهچشمک مامان بابا راضی شدن از خود راضی

خیلی خوش گذشت فقط دادن یه اس اشتباه از طرف من و همراه تموم شدن باطی گوشی اون و همزمان ته کشیدن شارژ ریالی ش کلی بهم فشار اورد و شهید شدم از نگرانی اما اتفاق خاصی نیفتاد همه چی میزون بود

کاش می شد منم اون روز اونجا باشم خیال باطل

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

دیروز که بهم گفت همه هستن تو هم بیا بلند بلند گفتم دیگه نگو  غصه می شم و این و سه بار تکرار کردم که خوب بشنوم گفت بخای می شه راست می گفت  بخام می شه اما نمی دونم اینو برا چیز کردن من گفت یا باورم کرده! گفتم الان وقتش نیس نباید بخام جای توضیح بیشتر نبود کلن عادت به باز کردن بی جا ندارم گفتم که بشنوم،بشنوم تا دلم نخاد گاهی که چه عرض کنم بیشتر مجبور می شم بر خلاف میلم خیلی حرف بزنم چون دوست دارم بیشتر باشه سکوت یعنی تمام! هم خسته می شم هم بعدش مثـ چیز پشیمون

از دیروز بعد اون تماس کلی گریه کردم دلم میخاس بشه با اینکه می دونستم جاش نیس اما الان اصلن میل ندارمحتی اگر بشه

 اینم برا خودم تو این خونه خالی نوشتم که سبک شم دلم گرفته، خیلی بد

اما بازم با همه وجود دوستش دارم بی کم و کاست شاید من خیلی حسساااسم!

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]

                           به نظر من دوست داشتن یه آدم بی ذوقه !

[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]
بغل

اهوی برو عقبابرو

دهه !  دارم نفس عمیق می کشم بغل

اینجا هوا خیلی خوبه ، هوای شما چطوره؟رویا

حال می کنی همه چی آرومه پلک

می دونم خوشحالی که من انقدر خوشبختم خجالت

برا همه چی ممنونگل

مخاطب:آزادچشمک
[تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم] [ یانه سری(آتیشپاره) ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

دوقورت و نیم حرف

یک چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند.نمی شود گفت.آدم را مسخره می کنند... برای نوشتن کوچکترین احساسات یا کوچکترین خیال گذرنده ای ، باید سراسر زندگی خودم را شرح بدهم . و این ممکن نیست... ------ من " همونیم که بودم " راستی شعر مرا می خوانی؟
صفحات اختصاصی
امکانات وب

قالب بلاگفا حافظ پارس خودرو
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز!؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم